خفت و خیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خفت و خیز. [ خ ُ ت ُ ] (ترکیب عطفی، اِمص ) آهستگی و تأنی . تدریج . (برهان قاطع) (از انجمن آرای ناصری ) (ناظم الاطباء). ◄ اضطراب . بیقراری . ◄ جماع . همخوابگی با کسی . (ناظم الاطباء) (از برهان ). آرامش با زنان . آمیختن . نزدیکی . مواقعه .مباضعة. (یادداشت بخط مؤلف ) : چون فرزندشان بمرد، حوا را گفت : باک مدار که ما هنوز برنائیم دیگر بار خفت و خیز کنیم و فرزند باشد. خدای تعالی گفت : فرزند از خفت و خیز می بینی . (تفسیر طبری بلعمی ). نیابد همی سیری از خفت و خیز شب تیره زو جفت گیرد گریز. فردوسی . بدو گفت کز خفت و خیز زنان جوان پیر گردد به تن بی گمان . فردوسی . تبه گردد از خفت و خیز زنان بزودی شود نرم چون پرنیان . فردوسی . پیری و سستی آمد و گشتم ز خفت و خیز زین پیشتر نساخت کسی مرد را زعام . ناصرخسرو. وآنکه ز بیگانگان نفیر برآورد اکنون از خفت و خیز یار فروماند. سوزنی . که شد پاسدار تو در خفت و خیز پناهت کجا کرده بازار تیز. نظامی . عزب را نکوهش کند خرده بین که میرنجد از خفت و خیزش زمین . سعدی (بوستان ). شب خلوت آن لعبت حورزاد مگر تن در آغوش مأمون نداد بگفتا سر اینک بشمشیر تیز بینداز و با من مکن خفت و خیز. سعدی (بوستان ).
مترادف و متضاد واژهدان
جماع، مجامعت، همآغوشی، همبستری خفتن و برخاستن