خفو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خفو. [ خ َف ْوْ ](ع مص ) درخشیدن برق . خُفُوّ. سست درخشیدن برق در ابر. (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به خُفُوّ در این لغت نامه شود. منه : خفا البرق خفواً. ◄ هویدا گردیدن شی ٔ. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). خُفُوّ، منه : خفا الشی ٔ.
خفو. [ خ ُف ُوو ] (ع مص ) خَفْوْ بهر دو معنی . رجوع به خفو در این لغت نامه شود. ◄ زدن بشمشیر. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ سر جنبانیدن از غلبه ٔ خواب . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ بال زدن مرغ برای پریدن و در پریدن . (یادداشت بخط مؤلف ) (از تاج المصادر بیهقی ). ◄ جستن رگ . (از تاج المصادر بیهقی ).
خفو. [ خ َف ْوْ ] (ع اِ) برقی که از کناره ٔ ابر بدرخشد و منبسط گردد و چون جزئی و ضعیف بنظر آید آنرا ومیض گویند و اگر عموماً بدرخشد آنرا عتیقه نامند. خُفُوّ. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد).