خفیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خَ) [ ع. ] (ص.) نگهبان، حامی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خَ) [ ع. ] (ص.) نگهبان، حامی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خفیر. [ خ َ ] (ع ص، اِ) امان داده . ◄ پناه یافته . ◄ بدرقه . نگاهبان . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). قلاووز. آن یک تن یا بیشتر که همراه قافله بروند و قافله را بمأمن رسانند. (یادداشت بخط مؤلف ) : سوی بهینه راه طلب کن یکی خفیر. ناصرخسرو. ور کنون سوی کعبه خواهی رفت ره مخوف است بی خفیر مباش . سنائی . چون خدا فرمود ره را راه من این خفیر از چیست و آن یک راهزن . مولوی (مثنوی ). هم خفیر و رهبر مرغان تویی هم انیس و وحشت هجران تویی . مولوی .