خلاص دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خلاص دادن . [ خ ِ / خ َ دَ ] (مص مرکب ) رهایی دادن . خلاصی بخشیدن . (یادداشت بخط مؤلف ) : تریاک فاروق از گزیدن افعی و گزیدن همه انواع ماران و سگ دیوانه خلاص دهد و مضرت همه زهرهای دیگر که کشنده است بازدارد. (ذخیره خوارزمشاهی ). ارجو که بسعی و اهتمام تو زین غم بدهد خلاص دادارم . مسعودسعدسلمان . داند که نکرده ام گناهی آن کس که خلاص خواهدم داد. مسعودسعدسلمان . بخت ار بتو راه دادنم نتواند آخر ز خودم خلاص دادن داند. خاقانی . بده دینار از قیدم خلاص داد . (گلستان سعدی ).