خلاقت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خلاقت . [ خ َ ق َ ] (ع اِمص ) کهنگی . (غیاث اللغات ) (یادداشت بخط مؤلف ) : گاله ای که هیچ خلقش ننگرید از خلاقت آن کریم آنرا خرید. مولوی . ◄ تمرین . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ دروغ . (از حواشی اقبالنامه ٔ وحید ص ١٠٢) : بر شاه اگر صورتم بد کند خلاقت نه بر من که بر خود کند. نظامی .