خلاوه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خلاوه . [ خ َ / خ ِ وَ / وِ ] (ص ) سرگشته . حیران . سراسیمه . دنگ . (ناظم الاطباء) (فرهنگ جهانگیری ) : حریف جنگ گزیند تو هم درآ در جنگ چو سگ صداع کند تن مزن برآ در سنگ بخویش آی و چنین خویش را خلاوه مکن که اینت گوید گول است و آنت گوید دنگ . مولوی .