خلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خلة. [ خ ُل ْ ل َ ] (ع اِ) درختی خاردار. ◄ رستنگاه عرفج و جای انبوهی آن . ◄ علف شیرین . یقال : الخلة خبزالابل و الخمص فاکهتها. ◄ هر زمین که در آن گیاه تلخ و شورمزه نباشد. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). ج، خُلَل . ◄ زن دوست . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). ج، خِلال . ◄ خله در لغت محبت باشد و نزد ارباب سلوک اخص از محبت است و آن عبارت است از جای گرفتن دوستی محبوب در دل به نحوی که جز محبوب گنجایش احدی را نداشته باشد و این نوع دوستی سری است از اسرار الهی و مکنون غیب و علامت و نشانه ٔ آن همان است که جزیاد و ذکر محبوب کسی را در ساحت قدس آن بار نیست .
خلة. [ خ ِل ْ ل َ ] (ع اِ) نیام شمشیر پوست پوشانیده . ◄ هر بطانه ای که نیام شمشیر را پوشاند. ◄ روده ای که بر پشت سرهای کمان برگشته باشد. ◄ پوست با نقش و نگار. ج، خلل، خلال . جج، اخلة. ◄ دوستی . (یادداشت بخط مؤلف ). مصادقت . هواخواهی . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). یقال : أنه لکریم الخلة. ◄ دوست . (منتهی الارب ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). در این کلمه مذکر و مؤنث و واحد و جمع مساوی است . ◄ خله واحد خلل چیزی که در میان دندانها ماند از طعام . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). ◄ خاصیت . (یادداشت بخط مؤلف ).
خلة. [ خ َل ْ ل َ ] (ع اِ) شتربچه ٔ بسال دوم درآمده (مذکر و مؤنث در آن یکسان است ). ◄ سوراخ خرد. ◄ سوراخ . (منتهی الارب ) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد). ◄ ریگ توده ٔجداگانه . ◄ می . ◄ می ترش . ◄ می متغیر بدون ترشی . ◄ وزن سبک . ◄ جای خالی شده از آدمی پس از مرگ وی . ◄ حاجت و درویشی . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). ج، خلال . ♦ امثال : الخلة تدعوا اِلی السلة ؛ حاجت و درویشی شخص را بسوی سرقت می کشاند. ◄ خوی . خصلت . ج، خلال . ◄ صداقت . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد).