خلج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خلج . [ خ َ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خرقان غربی بخش آوج شهرستان قزوین . دارای ٣٧٩ تن سکنه . آب آن از چشمه و رودخانه ٔ اوجاق . و محصول آنجا غلات مختصر، انگور و عسل . شغل اهالی زراعت، قالی و جاجیم بافی . راهش مالرو با مختصر اصلاحات می توان ماشین برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).
خلج . [ خ َ ل َ ] (اِخ ) نام یکی از طوایف ایل قشقائی ایران و مرکب از ٧٠ خانوار که در کوار مسکن دارند. (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به جغرافیای سیاسی کیهان ص ٨٣ شود.
خلج . [ خ َ ل َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان قزل کچیلو بخش ماه نشان شهرستان زنجان . دارای ١٧٣ تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ قزل اوزن . محصول آنجا غلات، انگور و میوه . شغل اهالی زراعت، گلیم و جاجیم بافی و راهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).