خلد برین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خلد برین . [ خ ُ دِ ب َ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) بهشت بالایین . (ناظم الاطباء) : همه دیانت و دین ورز و نیک رائی کن که سوی خلد برین باشدت گذرنامه . شهید بلخی . قصر شاهیست بهر باب به از خلد برین سخنی نیست درین باب که خلدیست برین . مسعودسعدسلمان (از شرفنامه ٔ منیری ). آراست جهاندار دگرباره جهان را چون خلد برین کرد زمین را و زمان را. سنائی . هر کجا طوبی بود آنجا بود خلد برین نزدما پیغمبر آورده ست این پیغام را. سوزنی . روضه ٔ خلد برین خلوت درویشانست مایه ٔ محتشمی خدمت درویشانست . حافظ. حافظا خلد برین خانه ٔ موروثی نیست اندر این منزل ویرانه نشیمن چکنم ؟ حافظ.
خلد برین . [ خ ُ دِ ب َ ] (اِخ ) رجوع به صیادلر در این لغت نامه شود.