خلقت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خلقت . [ خ ِ ق َ ] (ع اِ) نهاد. فطرت . طبیعت . خمیره . طبع. سرشت . آب و گل . گوهر. گهر. (یادداشت بخط مؤلف ). جِبِلَّت . (زمخشری ) : گر نتواند که شود خوک میش زآن شره و نحس در او خلقت است . ناصرخسرو. من دنیا را بدان چاه ... مانند کردم ... و آن چهار مار را بطبایع که عماد خلقت آدمی است . (کلیله و دمنه ). ♦ امثال : خلقت زیبا به از خلعت دیبا . ◄ آفرینش . (یادداشت بخط مؤلف ) : کرانیست از سر خلقت خبر چو زینها بپرسی شود کر و لال . ناصرخسرو. خلقت ملاحظه در آفرینش . (قاموس مقدس ). ◄ صورت (السامی فی الاسامی ). در کشاف اصطلاحات فنون خلقت چنین تعریف شده است : در لغت، آفرینش باشد چنانچه در صراح گفته و علما در تفسیر آن اختلاف کرده اند. بعضی گفته اندمجموع شکل و رنگ آدمی را گویند و آن از کیفیات مختصه بکمیاتست و بعضی دیگر گفته اند شکل منضم بلون را خلقت گویند و جمعی دیگر گفته اند کیفیتی است حاصل از اجتماعی شکل و لون، چنانکه در شرح مقاصد آمده است . ♦ خلقت اصلیه ؛ خلقتی که در اکثر افراد نوع معینی است .