خلل کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خلل کردن . [ خ َ ل َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خراب شدن . ویران گشتن . خراب گشتن : این سرایی است که البته خلل خواهد کرد خنک آن قوم که در بند سرای دگرند. سعدی . چو دور جوانی خلل می کند بپایان پیری چه امید ماند. سعدی .