خلوتخانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خلوتخانه . [ خ َل ْ وَ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) نمازخانه . (ناظم الاطباء). محل عبادت و عزلت از خلق . جائی که در آن عزلت گیرند برای عبادت : خیز خاقانی ز کنج فقر خلوتخانه ساز کز چنین گنجی توان اندوخت گنج شایگان . خاقانی . بایزید بسطامی شبی در خلوتخانه ٔ مکاشفات کمند رابر کنگره ٔ کبریای او درانداخت . (مجالس سعدی - مجلس ٣). کیخسرو در خلوتخانه ای که از برای عبادت و طاعت جهت او ساخته بود بنشست . (تاریخ قم ). ◄ اوطاق زن . ◄ اطاق مخصوص . (ناظم الاطباء). ◄ محل خالی از اغیار. محل متعلق به خویشان و محرمان که دیگران و نامحرمان را حق ورود بدان نیست : بعذری کآن قبول افتاد در راه برون آمد ز خلوتخانه ٔ شاه . نظامی . هر آن دل را که پنهانی قرینی هست روحانی به خلوتخانه ای ماند که اندر بوستانستی . سعدی (بدایع چ مصفا ص ٥٧٧). رجوع به خلوت شود.