خلو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خلو. [ خ ُ ] (اِخ ) نام کوهی است بسیار بزرگ و بلند و شامخ . (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری ) (ناظم الاطباء).
خلو. [ خ ُ ] (اِ) نوعی ازآلوی بزرگ که آن را خلوگرده نیز گویند : در آش خلو کوفته دیدم که بدعوی . بسحاق اطعمه (از جهانگیری ). ◄ هلو که میوه ای است معروف . (از برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (فرهنگ جهانگیری ).
خلو. [ خ ِل ْوْ ] (ع ص ) خالی .تنها. منفرد. ◄ مرد فارغ و بری . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). ج، اخلاء. ◄ زن فارغ و بری . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). ج، اخلاء.