خلیع/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(خَ) [ ع. ] (ص.) ۱- خلع شده. ۲- پریشان. ۳- نابه فرمان. ۴- خودکام.مترادفها و واژههای مرتبطخودرای، خودسر، خودکام، خودکامه، دیکتاتور، گستاخ، نافرمان ≠ بفرمان، مطیعنابسامانکودک مطرود، فرزند طرد شده، عاق، نابفرمان، کودک شرور،واژه قبلی: خلیطواژه بعدی: خلیفه