واژه جو

خم گردیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خم گردیدن . [ خ َ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) خم شدن . دولا شدن . دوتا شدن : سم یکران سلطان را درین میدان کسی بیند که پیشانی کند چون میخ و همچون نعل خم گردد. سعدی .

معنی خم گردیدن | واژه جو