واژه جو

خمارتاج

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خمارتاج . [ خ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان هرسم بخش مرکزی شهرستان شاه آباد. دارای ١٤٠ تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ ماشالکان و محصول آن غلات و حبوبات و چغندر قند و ذرت و لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله داری و راه مالرو است . در تابستان از طریق چقاجنگه و پلنگ گرد می توان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).

معنی خمارتاج | واژه جو