واژه جو

خمارکش

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خمارکش . [ خ ُ ک َ / ک ِ ](نف مرکب ) متحمل خماری . آنکه خمار است : سلام کردم و بامن بروی خندان گفت که ای خمارکش مفلس شراب زده . حافظ.

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی خمارکش | واژه جو