واژه جو

خماش

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خماش . [ خ َ ] (اِ) هرچه بکارنیامدنی و دورافکندنی است مانند خار و خلاشه و ریزه های دم مقراض و تیشه و اره . (ناظم الاطباء). آنچه از دم قیچی و تیشه در وقت هرس فضول آید. فضول . افکندنی . خاش و خماش : که حکیمان جهانند درختان خدای دگر این خلق همه خار و خسانند و خماش . ناصرخسرو.

معنی خماش | واژه جو