خمد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خمد. [ خ َ ] (ع مص ) فرومردن زبانه ٔ آتش که آتش هنوز باقی است . منه : خمدت النار. ◄ بیهوش شدن بیمار و یا مرد. منه : خمد المریض . ◄ کم شدن سختی تب . ◄ خوابانیدن آتش در جایی . (منتهی الارب ) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ).