خمسین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خمسین . [ خ َ ] (ع عدد، ص، اِ) پنجاه . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). در حالت نصبی و جری خمسین و در حالت رفعی خمسون است . ◄ اعتکاف پنجاه روزه ٔ ترسایان است که پنجاهه می نامند چنانکه چله ٔ اماثل سنت و جماعت که چهل روز بود. (از شرفنامه ٔ منیری ) : بخمسین و بدنج و لیلةالفطر بعیدالهیکل و صوم العذارا. خاقانی (از شرفنامه ٔ منیری ). اربعین شان را ز خمسین نصاری دان مدد طیلسان شان را ز زنار مجوسی ده نشان . خاقانی . ♦ باد خمسین ؛ نام باد جنوبی گرم که بمصروزد و از جنوب بشمال جهت وزش آن است و در هر سال بمدت پنجاه یا دو ماه است . (یادداشت بخط مؤلف ). ♦ عید خمسین ؛ عیدی است نصاری را پنجاه روز پس از فصح که روح القدس بر حواریون نازل شد و آن را بیونانی فنطاقسطه گویند. (یادداشت بخط مؤلف ). ۩ عیدی است یهود را و آن روزی است که الواح بموسی از جانب خدای تعالی عطا شد. (یادداشت بخط مؤلف ).
خمسین . [ خ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان منگور بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد. دارای ١٣٨ تن سکنه . آب آن از رودخانه و چشمه است . محصول آن غلات و توتون و حبوبات می باشد. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی جاجیم بافی و راه مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).