خمص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خمص . [ خ َ ] (ع مص ) باریک و لاغر کردن از گرسنگی و درآوردن شکم وی را در جوف وی . ◄ فرونشستن آماس جراحت . منه : خمص الجرح خمصاً و خموصاً. ◄ لاغر شدن شکم و گرسنه گردیدن آن .(از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خمص . [ خ ُ ] (ع مص ) خَمص . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ). (از لسان العرب ). رجوع به خَمص شود.
خمص . [ خ ُ ] (ع اِمص ) فرونشستگی آماس جراحت . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).