خمل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خَ) [ ع. ] (اِ.) ریشه، پرز، خواب (مخمل، ماهوت و مانند آن).<br>
فرهنگ فارسی معین
(خَ) [ ع. ] (اِ.) ریشه، پرز، خواب (مخمل، ماهوت و مانند آن).
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خمل . [ خ َ ] (اِ) سورنجان . زعفران دشتی . (از ناظم الاطباء) (از برهان قاطع).
خمل . [ خ ُ ] (ع اِ) دوست خالص . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). خِمل . رجوع به خمل شود.
خمل . [ خ َ ] (ع اِ) ریشه . پرز. پرز جامه ٔ مخمل و جز آن . یقال : له خمل ؛ ای هدب . ◄ شترمرغ نر. ◄ نهالی گرد. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). ◄ یک نوع ماهی است . (منتهی الارب ). رجوع به خَمَل شود.
مترادف و متضاد واژهدان
پرز، ریشه، کرک خواب پارچه