خموش کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خموش کردن . [ خ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خاموش کردن . ساکت کردن . اسکات . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ خموش شدن . (یادداشت بخط مؤلف ) : بدرد عشق بساز و خموش کن حافظ رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول . حافظ.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خموش کردن . [ خ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خاموش کردن . ساکت کردن . اسکات . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ خموش شدن . (یادداشت بخط مؤلف ) : بدرد عشق بساز و خموش کن حافظ رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول . حافظ.