واژه جو

خندانمند

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خندانمند. [ خ َ م َ ] (ص مرکب ) خندان . (یادداشت بخط مؤلف ) : گواژه که خندانمندت کند سرانجام با دوست جنگ افکند. ابوشکور بلخی .

معنی خندانمند | واژه جو