خنگ بید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خنگ بید. [ خ ِ ] (اِ مرکب ) خار. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (انجمن آرای ناصری ). ◄ خار سپید. (ناظم الاطباء) (انجمن آرای ناصری ) : تن خنگ بید از چه باشد سپید. رودکی . گر آهوست بر مرد موی سپید ترا موی سرگشت چون خنگ بید. فردوسی . سر از پیری ارچه شود خنگ بید ز یزدان نباید بریدن امید نه هر کاو جوان زندگانیش بیش بسا پیر ماند و جوان رفت پیش . اسدی . بتو داشتم عود هندی امید کنون هستی از آزمون خنگ بید. اسدی .