واژه جو

خنیور

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خنیور. [ خ َ / خ ُ وَ ] (اِخ ) پل صراط.(ناظم الاطباء) (برهان قاطع) (آنندراج ) : ترا هست محشر رسول حجاز دهنده ز پول خنیور جواز. عنصری . همیدون بپول خنیور گذار. اسدی . مصحف چینود. رجوع بدان کلمه شود. ◄ (اِ) مزارع . زراعت کننده . ◄ روز رستاخیز. (ناظم الاطباء).

معنی خنیور | واژه جو