خواب و خور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خواب و خور. [ خوا / خا ب ُ خوَ / خُرْ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) خواب و خوراک . (یادداشت مؤلف ). کنایه از راحتی و بی خیالی و تنبلی : خواب و خور کار تن تیره ست تو مر جانت را چون کنی رنجه چو گاو و خر ز بهر خواب و خور. ناصرخسرو. کسی که قصد ز عالم بخواب و خور دارد اگرچه چهرش خوب است طبع خر دارد. ناصرخسرو. گرنه با کام تو بود این همه تقدیر چرا به همه عمر چنین خواب و خورت کام و هواست . ناصرخسرو. کار خر است خواب و خور ای نادان با خر به خواب و خور چه شوی همسر. ناصرخسرو. باد بر هفت فلک پایه ٔ تختش چندانک چار صنف حیوان خواب و خور آمیخته اند. خاقانی . ببازی نبردم جهان را بسر که شغلی دگر بود جز خواب و خور. نظامی . ز بخت بی ره و آیین و پاو سرمی زیست ز عشق بیدل و آرام و خواب و خور می گشت . سعدی (بدایع). ◄ فراش . تختخواب . (ناظم الاطباء).