خوابه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوابه . [ خوا / خا ب َ / ب ِ ] (ص نسبی ) منسوب بخواب وهمیشه به صورت ترکیب استعمال شود. (ناظم الاطباء). ♦ همخوابه ؛ هم فراش . هم بستر. هم مضجع : خسرو آن است که در صحبت او شیرین است در بهشت است که همخوابه ٔ حورالعین است . سعدی (بدایع). ۩ همسر. زوجه : چو بیرون رود جوهر جان ز تن گریزی ز همخوابه ٔ خویشتن . نظامی . کراخانه آباد و همخوابه دوست خدا را برحمت نظر سوی اوست . سعدی (بوستان ).