خوابگاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوابگاه . [ خوا / خا ] (اِ مرکب ) جای استراحت . جای لمیدن . جای دراز کشیدن . اطاق خواب . خیمه ٔ خواب . شبستان . (یادداشت مؤلف ) (ناظم الاطباء) : بزرگان چو خرّم شدند از نبید بشد شنگل و خوابگاهی گزید. فردوسی . چه بد بود کین دشت راه تو بود نه آرام را خوابگاه تو بود. فردوسی . میدانت خوابگاه و خون عدوت آب تیغ اسپرغم و شیهه ٔ اسبان سماع خوش . فرخی . دو چادر همیشه بر آن خوابگاه کشیده یکی زرد و دیگر سیاه . اسدی (گرشاسبنامه ). من رهی را از جفای دشمن اولاد تو خوابگاه و جای غیر از دره و کهسار نیست . ناصرخسرو. بدشت دگر بینمت خوابگاه بحوض دگر بینمت آبخور. مسعودسعد. ز میدان سوی خوابگاه آمدم . نظامی . خوردش چه و خوابگاه او چیست اندازه ش تا کجا و او کیست . نظامی . هرکه درین راه کند خوابگاه یا سرش از دست رود یا کلاه . نظامی . چون مستان گشتندبر ثنا و آفرین پادشاه روی زمین هم داستان شده عزم خوابگاه کردند. (جهانگشای جوینی ). تو کی بشنوی ناله ٔ دادخواه بکیوان برت کله ٔ خوابگاه . سعدی (بوستان ). منعم بکوه و دشت و بیابان غریب نیست هرجا که رفت خیمه زد و خوابگاه ساخت . سعدی (گلستان ). ◄ جای خواب .(ناظم الاطباء). مرقد. خفتن جای . (یادداشت مؤلف ) : ریگ اومیدان دیو و خوابگاه اژدها سنگ او بالین ببر و بستر شیر ژیان . فرخی . چنین گفت آن خوابگاه این زمی است بر او خفتگانند هرچ آدمی است . (گرشاسبنامه ). ◄ بستر : دیدم افکنده بر بساط بلند خوابگاهی ز پرنیان و پرند. نظامی . زره پوش خفتند جنگ آوران که بستر بود خوابگاه زنان . سعدی . خار است بزیر پهلوانم بی روی تو خوابگاه سنجاب . سعدی . در خوابگاه عاشق سر بر کنار دوست کیمخت خارپشت ز سنجاب خوشتر است . سعدی (طیبات ). خفتنت زیر خاک خواهد بود ای که در خوابگاه سنجابی . سعدی . ◄ مدفن . قبر. گور : اوست حیات گیرنده از نفسهای مردم ... خوابگاه . (تاریخ بیهقی ). گر خون کنید خاک به اشک روان رواست کاین خاک خوابگاه منوچهر پادشاست . خاقانی . مگر خوابگاهی بدست آورم که جاوید در وی نشست آورم . نظامی . چو آنجا رسی می درافکن بجام سوی خوابگاه نظامی خرام . نظامی . فرمودند خوابگاه ما اینجا خواهد بود و اشارت بموضعی کردند که مرقد مطهر ایشان حالیا در آنجاست . (انیس الطالبین ).