خوابیدن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(خا دَ) (مص ل.) ۱- به خواب رفتن. ۲- آرام گرفتن.مترادفها و واژههای مرتبطخسبیدن، خفتن، غنودن به خواب فرو رفتن، لالا کردن، لالائی کردن، ≠ بیدار شدندراز کشیدنتعطیلشدن، راکد شدن، متوقف گشتن(کار، فعالیت)واژه قبلی: خوابگاهواژه بعدی: خواتم