واژه جو

خواست کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خواست کردن . [ خوا / خا ک َ دَ ] (مص مرکب ) طلبیدن . خواستن : هر یکی از وی مرادی خواست کرد جمله را وعده بداد آن نیکمرد. مولوی .

معنی خواست کردن | واژه جو