خوان نهادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوان نهادن . [ خوا / خا ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) سفره انداختن . کنایه از مهمانی و بار عام دادن . (یادداشت بخط مؤلف ) : نه هرکه نان دهد حاتم طی است و نه هرکه خوان نهد صاحب ری . (مقامات حمیدی ). اندرآ و دیگران را هم بخوان کاندر آتش شاه بنهاده ست خوان . مولوی . سگ آخر که باشد که خوانش نهند بفرمای تا استخوانش دهند. سعدی (بوستان ). ♦ امثال : اوخوان نهاد و دیگری دعوت خورد، نظیر: او مظلمه برد و دیگری زر.