خوان
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(~.) (اِ.) ۱- خار و خلاشه. ۲- گیاه خودرو، علف هرزه.
(~.) ۱- ریشه «خواندن». ۲- (ص فا.) در ترکیب به معنی «خواننده» آید: تعزیه - خوان، روضه خوان و مانند آن.
(خا) [ په. ] (اِ.) ۱- سفره. ۲- طبق بزرگ چوبین. ۳- خوردنی.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(~.) (اِ.) ۱- خار و خلاشه. ۲- گیاه خودرو، علف هرزه.
(~.) ۱- ریشه «خواندن». ۲- (ص فا.) در ترکیب به معنی «خواننده» آید: تعزیه - خوان، روضه خوان و مانند آن.
(خا) [ په. ] (اِ.) ۱- سفره. ۲- طبق بزرگ چوبین. ۳- خوردنی.