خواو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خواو. [ خوا / خا ] (اِ) خواب که بعربی نوم خوانند. (برهان قاطع) (از انجمن آرای ناصری ) : گر خری دیوانه شد یک دم ّ گاو در سرش چندان بزن کآید بخواو. مولوی (از انجمن آرای ناصری ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خواو. [ خوا / خا ] (اِ) خواب که بعربی نوم خوانند. (برهان قاطع) (از انجمن آرای ناصری ) : گر خری دیوانه شد یک دم ّ گاو در سرش چندان بزن کآید بخواو. مولوی (از انجمن آرای ناصری ).