خوب فرجام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوب فرجام . [ ف َ ] (ص مرکب ) خوش انتهاء. عاقبت بخیر. خوش عاقبت : برش تنگدستی دو حرفی نوشت که ای خوب فرجام نیکوسرشت . سعدی (بوستان ). یکی را زشت خویی داد دشنام تحمل کرد و گفت ای خوب فرجام . سعدی (گلستان ).