واژه جو

خوبگو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خوبگو. (نف مرکب ) خوش سخن . خوش گفتار. سخن نکو گو. خوبگوی . رجوع به خوبگوی شود.

معنی خوبگو | واژه جو