خودخواه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. خا) (ص فا.) خودپرست، متکبر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. خا) (ص فا.) خودپرست، متکبر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خودخواه . [ خوَدْ / خُدْ خوا / خا ] (ص مرکب ) مختال . ازخودراضی . خودبین . خودپرست . معجب . متکبر. (یادداشت بخط مؤلف ) : خودخواه را نگنجد در دل هوای دیدار سودای او چو داری از خود رهید باید. حاج سیدنصراﷲ تقوی . ◄ مغرض . غرضمند. ◄ تن پرور. (ناظم الاطباء). ◄ آنکه خویشتن را فقط میخواهد. (ناظم الاطباء). مقابل غیرخواه . (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ طیفی واژهدان
خودپسند، خودپرست، خودبین، متفرعن، متکبر، مغرور، خسیس، مالپرست، طماع، حریص، فرصتطلب شخص خودخواه، نارسیست، شخص متکبر
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی