خودرو
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. رُ) (ص فا.)<BR>۱- گیاهی که به خودی خود روییده شود.<BR>۲- کسی که تعلیم و تربیتی ندیده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. رُ) ۱- (اِ.) اتومبیل. ۲- (ص فا.) آنچه که به خودی خود راه بیفتد.
(~. رُ) (ص فا.) ۱- گیاهی که به خودی خود روییده شود. ۲- کسی که تعلیم و تربیتی ندیده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خودرو. [ خوَدْ / خُدْ رَ / رُو ] (نف مرکب ) آنچه آدمی یا ستور آنرا نبرد. آنچه بخویشتن رود. آنچه بی اسب رود مثل اتومبیل و غیره . (یادداشت بخط مؤلف ).
خودرو. [ خوَدْ / خُدْ ] (نف مرکب ) که نکِشته و ننشانده اند. که تخم آن نکشته اند. که بی افشاندن تخم یا غرس نهال روید. نبات وحشی . دیمی . که بی کشتن روید. (یادداشت بخط مؤلف ). خودرسته و بخودی خود سبزشده ناکاشته . (ناظم الاطباء). خودروی : نه این زمان دل حافظ در آتش هوس است که داغدار ازل همچو لاله ٔ خودروست . حافظ. ◄ رنگ ناکرده که دارای رونق طبیعی باشد. (ناظم الاطباء). خودروی . ◄ نودولت . نوکیسه . تازه بدوران رسیده . ندیدبدید. (یادداشت بخط مؤلف ). خودروی . ◄ بدون تربیت و بالیدگی و نمود بخودی خود. (ناظم الاطباء). خودروی . ◄ (اِ مرکب ) گل لاله . (ناظم الاطباء). خودروی .
مترادف و متضاد واژهدان
هرز، نکاشته پرورشنیافته، نافرهیخته، تربیت نشده، تربیتنیافته علف هرز، گیاه وحشی، هرزهگیاه هرزه تعلیم نیافته، نامودب
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی