خودنمایی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خودنمایی . [ خوَدْ / خُدْ ن ُ / ن ِ / ن َ ] (حامص مرکب ) تظاهر. (یادداشت مؤلف ). خودستایی . تکبر. غرور. فخریه . (ناظم الاطباء) : چو زورآوران خودنمایی مکن بر افتاده زورآزمایی مکن . سعدی . چو میدانم قصور مایه ٔ خویش خلاف عقل باشد خودنمایی . سعدی (صاحبیه ). خودنمایی لازم نودولتان افتاده است خون چو گردد مشک ناچار است غمازی کند. صائب . ◄ ریا. (یادداشت مؤلف ).