واژه جو

خوراسان

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خوراسان . [ خوَ / خ ُ ] (اِخ ) املاء دیگر از خراسان .(یادداشت بخط مؤلف ) : سال سی ام از هجرت مردان خوراسان مرتد شدند. (مجمل التواریخ و القصص ).

معنی خوراسان | واژه جو