خورد و برد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خورد و برد. [ خوَرْ / خُرْ دُ ب ُ ] (اِمص مرکب، از اتباع ) کنایه از افراط و زیاده روی . کنایه از تعدی و تجاوز. کنایه از ریخت و پاش بیهده : ور تو گویی جای خورد و برد چون باشد بهشت بر تو از خشم و سفاهت چشم چون پیکان کنند. ناصرخسرو. از خورد و برد و رفتن بیهوده هر سویی اینند سال برد تنت چون ستورپیر. ناصرخسرو. با همه خورد و برد از این انبار کم نیاید جوی به آخر کار. نظامی .