خورد و خواب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خورد و خواب . [ خوَرْ / خُرْ دُ خوا / خا ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) خور و خواب . عمل خوردن و خوابیدن : شه آن به بر دانش آرد شتاب نباید که بفْریبدش خورد و خواب . نظامی . مشو چون خر بخورد و خواب خرسند اگر خود گربه باشد دل در او بند. نظامی . چهل روز باشد که بی خورد و خواب ستیزیم با ابر و با آفتاب . نظامی . چو آسود روزی دو شاه از شتاب ستد داد دیرینه از خورد و خواب . نظامی . چو انسان نداند بجز خورد و خواب کدامش فضیلت بود بر دواب . سعدی (بوستان ). همه همت من مقصور بر خورد و خواب بود. (انیس الطالبین ).