خوردن و شکستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوردن و شکستن . [ خوَرْ / خُرْ دَ ن ُ ش ِ ک َ ت َ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) عشرت کردن . خوش خوردن . (یادداشت مؤلف ) : امیر عمرو را دستوری داد تا به خوردن و شکستن مشغول شد. (تاریخ سیستان ). گوید از عمر و ز شادی چه بود خوشتر مکن اندیشه ز فردا بخور و بشکن . ناصرخسرو.