خوردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
تناول کردن، صرف کردن، میل کردن بلعیدن، فروبردن، قورت دادن، بالا انداختن جویدن سیر شدن، دلی ازعزا درآوردن، چیزی بهناف کشیدن چشیدن، مزه کردن، ناخنک زدن ناشتا خوردن، ناشتایی کردن، ناشتا شکستن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
تناول کردن، صرف کردن، میل کردن بلعیدن، فروبردن، قورت دادن، بالا انداختن جویدن سیر شدن، دلی ازعزا درآوردن، چیزی بهناف کشیدن چشیدن، مزه کردن، ناخنک زدن ناشتا خوردن، ناشتایی کردن، ناشتا شکستن