واژه جو

خورشیددیدار

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خورشیددیدار. [ خوَرْ / خُرْ ] (ص مرکب )خوبرو. جمیل : کنیزکی را دید باجمال، زیبا، دلال، عنبرموی، خورشیددیدار، کبک رفتار. (سندبادنامه ص ١٣٨).

معنی خورشیددیدار | واژه جو