خوزیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوزیان . [ ] (اِخ ) خوزستان : وزآن پس سوی کشور خوزیان فراوان فرستاد سود و زیان . فردوسی . دگر شارسان اورمزد اردشیر که گردد ز یادش جوان مردپیر کز او تازه شد کشور خوزیان پر از باغ و پر گلشن و گلستان . فردوسی . همی رفت تا کشور خوزیان ز لشکر کسی را نیامد زیان . فردوسی .
خوزیان . [ ](اِخ ) نام قلعتی و دهی است در نسف ماورألنهر. (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به معجم البلدان یاقوت شود.