واژه جو

خوش مغزی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خوش مغزی . [ خوَش ْ / خُش ْ م َ ] (حامص مرکب ) خوب مغزی . خوش باطنی . مقابل خوش ظاهری : به خوش مغزی به از بادام تر بود به شیرین استخوانی نیشکر بود. نظامی .

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی خوش مغزی | واژه جو