خوش نویس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. نِ) (ص فا.) خطّاط.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. نِ) (ص فا.) خطّاط.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوش نویس . [ خوَش ْ / خُش ْ ن ِ ] (نف مرکب ) کسی که خط نیک از روی تعلیم نویسد. (ناظم الاطباء). خطاط. مشاق . (یادداشت مؤلف ). که زیبا و خوب نویسد. که در نوشتن خط قواعد خطاطی را نیک بکار برد : آن پنجه ٔ کمانکش و انگشت خوش نویس هر بندی اوفتاد بجایی و مفصلی . سعدی . چون عطاردخوش نویس و اعیان محاسبان ضابط چون ادریس . (از ترجمه ٔ محاسن اصفهان ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی