خوش کلام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوش کلام . [ خوَش ْ / خُش ْ ک َ ] (ص مرکب ) خوش سخن . خوش گفتار. طرف الحدیث . مقابل بدکلام : فرخی هندی غلامی از قهستانی بخواست سی غلام ترک دادش خوش لقا و خوش کلام . سوزنی . خوش چمنی است عارضت خاصه که در بهار حسن حافظ خوش کلام شد مرغ سخن سرای تو. حافظ.
واژگان فارسی سره واژهدان
سخنور، خوش گفتار
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی