واژه جو

خون افتادن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خون افتادن . [ اُ دَ ] (مص مرکب ) خون جاری شدن . خون از محلی خارج شدن . بیرون آمدن خون . ◄ قتل واقع شدن . قتل اتفاق افتادن . کشتار واقع شدن . ◄ خون کسی از بین رفتن . چنانکه گویند واجب القصاص خونش افتاد؛ یعنی خونش هدر است و کشنده ٔ او قصاص ندارد. (از آنندراج ) : چنین گویند کاین رسم نو افتاد که شیرین کشت و خون بر خسرو افتاد. میرخسرو (از آنندراج ).

معنی خون افتادن | واژه جو